عشق فلفلی 5


ادامه نوشته

عشق فلفلی 4

زنه شوهرش رو واسه نماز صبح بیدار کرد شوهر گفت بذار کمی دیگه بخوابم بعدا قضا می خونم .زن گفت نمیشه شرع گفته نماز رو باید به وقت خودش بخونی. مرد گفت ولی شرع گفته میتونین تا چهار تا زن هم داشته باشین. زن گفت بخواب عزیزم هروقت خواستی نمازت رو قضا کن، خدا خیلی بخشندست!!!

ادامه نوشته

عشق فلفلی 3

ادامه نوشته

عشق فلفلی 2

رمضان مبارک...

ادامه نوشته

عشق فلفلی{pani.moghaddam}


خلاصه:

دختری به نام تیام......دختری در سال سوم دبیرستان........از لحاظ ظاهری متوسط ولی از لحاظ باطنی محشر....غرق در درس و بحث .......تا اینکه شاهزاده رویاهای هر دختری از راه میرسه...ولی تیام خانم چشم وگوشش اونقدر بسته بوده که شاهزاده رو نمیبینه ....شاهزاده هم چشمش باز و فقط قیافه رو میبینه و اخلاق رو نمیبینه تا اینکه..............

تعدا قسمت ها:45


این داستان در شهر مشهد هست چون خودم اینجا زندگی میکنم......


عشق فلفلی|پانی.مقدم|

ادامه نوشته

اتفاق عاشقی 4


ادامه نوشته

اتفاق عاشقی 3


ادامه نوشته

اتفاق عاشقی 2


ادامه نوشته

اتفاق عاشقی 1

خلاصه :



درباره ی یک دخترس به اسم آرمیلا که دوست داره شوهرش بر حسب اتفاق وارد زندیگیش بشه و برا همین همه ی خواستگاراش رو رد میکنه
اما حالا یه خواستگاری براش پیدا شده که خانوادش کاملا راضین و .........ادامه ماجرا

نويسندش :

dokhtar daria کاربر انجمن نودهشتیا

ادامه نوشته

تمنای وجودم(قسمت اخر)

 

کوچــولو

 

موچــولو

 

لولــو

 

نونــو

 

هلــو

.

.

.

.

این پست فقط برای غنچه کردن لبهای شما بود

 

هیچ ارزش دیگه ای هم نداشت

 

ادامه نوشته

تمنای وجودم7

 

ادامه نوشته

تمنای وجودم6

ادامه نوشته

تمنای وجودم5

ادامه نوشته

تمنای وجودم4


همین امشب زن می خوام می فهمین ؟؟؟  (عکس) www.taknaz.ir

ادامه نوشته

تمنای وجودم3

ای جونم

Baby Funny Love

ادامه نوشته

تمنای وجودم2

http://s2.picofile.com/file/7696732903/1qrehw7y30gbrxa6ejv.gif

ادامه نوشته

تمنای وجودم1

رمان تمنای وجودم از مهرنوش عزیز

خلاصه:مستانه دختر زیبا و حاضر جوابی است که ترم آخر رشته عمران را می خواند. او در این ترم باید در یکی از شرکتهای ساختمانی مشغول بکار شود. او و دوستش شیرین با بدبختی در شرکت یکی از آشنایان پدرش مشغول بکار میشوند. صاحب این شرکت امیر پسر جذابی است که از روز اول مستانه سوتی های زیادی جلوی او داده است. تا اینکه شیرین به دلیل حاملگی دیگر به شرکت نمی آید و مستانه به تنهایی باید در این شرکت کار کند. او می فهمد که شیوا دوستش و دختر خاله امیر عاشق دوست امیر،نیما که او هم در این شرکت کار میکند است و شیوا را هم به شرکت می آورد…….

منبع:نودوهشتیا

ادامه نوشته

پست ثابت

ســلام:-2-27-:

*به "کافه رمان"خوش اومدید.

*رمان هایی که در اینجا قرار میدهیم بیشترشون از سایت "www.98ia.com"است.

*میتونین هررمانی روکه علاقه به خوندنش دارین[چه چاپی و چه درون اینترنت]به اطلاع مابرسوندتابراتون قراربدیم.

*یا اگه خودتون رمانی نوشتین و دوست دارین بقیه هم بخونند به ما اطلاع بدین

*اگه هم تمایلی به نویسنده شدن در وبلاگ و همکاری با ما رو دارید میتونین بگین...

*از تمام کسانی که این وبلاگ رو برای خوندن رمان های مورد علاقشون انتخاب کردن کمال تشکر رو دارم...

باتشکر